واحدكار :آب

موضوع : جوجه تيغي و دريا

عنوان فعاليت :قصة3


يكي بود، يكي نبود. غير از خداي مهربان هيچكس نبود. جوجه تيغي، تمام چيزهايي را كه براي زندگي كردن، در جنگل لازم بود، داشت: يك خانه با دودكش، يك تختخواب نرم و چند تا دوست خوب، اما جوجه تيغي خوشحال نبود. يك روز جوجه تيغي به كفشدوزك گفت: «نه، نمي‌شود انگار يك چيزي توي دلم سنگيني مي‌كند من بايد دريا را ببينم» كفشدوزك كه هيچ وقت دريا را نديده بود، جواب داد: «دريا را ببيني! چه فكر خنده داري! ما كه اين جا همه چيز داريم و راحت هستيم» اما جوجه تيغي از وقتي كه به فكر ديدن دريا افتاده بود، ديگر احساس راحتي و خوشحالي نمي‌كرد. جوجه تيغي به گل آبي رو كرد و گفت: «خيلي دلم مي‌خواهد دريا را ببينم!» گل آبي تكاني به خودش داد و گفت: «دريا! دريا! عجب حرفهايي مي‌زني!» بالاخره يكر روز صبح زود، وقتي كه هنوز ستاره‌ها در آسمان چشمك مي‌زدند، جوجه تيغي با چوبدستي و كوله‌بارش، از خانه بيرون آمد و راهي دريا شد. چه قدر بايد راه مي‌رفت؟ خودش هم نمي‌دانست اما رفت و رفت تا به دريا رسيد. داد زد: «سلام دريا.» يك موج به طرف جوجه تيغي دويد و گفت: «پوف! پوف!» بعد به عقب برگشت و گفت: «فيش! فيش!» جوجه تيغي هم يك قدم جلو رفت و گفت: «پوف! پوف!» بعد به عقب برگشت و گفت: «فيش! فيش!» جوجه تيغي فكر كرد او هم يك درياست. يك درياي كوچك با چهار دست و پا. آن روز تا غروب جوجه تيغي و دريا با اين زبان با هم حرف زدند و بازي كردند.

ـ پوف! پوف! ـ فيش! فيش! وقتي شب شد، جوجه تيغي كنار يك صخره خوابش برد. او در خواب هم، دريا را ديد و شروع كرد به بازي كردن. ـ پوف! پوف! فيش! فيش! هر كسي جوجه تيغي را در آن حال مي‌ديد، خيال مي‌كرد تيغهايش مثل موج دريا، بالا و پايين مي‌رود.

 

             دانستني ها و مهارتهاي مورد انتظار در اين فعاليت
 

مهارتهاي مورد انتظار

دانستني هاي مورد انتظار

نام حوزه

    علوم

درك مفاهيم فضايي با مشخص كردن (جلو و عقب ـ بالا و پايين)

آشنايي با مفاهيم فضايي ( جلو و عقب ـ بالا و پايين )

رياضي 

بيان يا شرح زيبايي‌ها  

هنر

   

اجتماعي

    ديني

دقت در گوش دادن ـ توجه و دقت به صداهاي اول و آخر كلمات ـ تشخيص و درك اشارت در كلام ـ تشخيص و درك لحن و آهنگ در كلام ـ بيان صحيح كلمات جديد

گسترش گنجينه لغات:
دريا ـ موج ـ غروب ـ بازي ـ صخره و...

زبان آموزي

واحدكار :آب

موضوع : موش كوچولو



عنوان فعاليت :
قصة

يكي بود يكي نبود غير از خداي مهربان هيچكس نبود . موش كوچولو دوست داشت بازي كند ولي باران مي باريد .موش كوچولو گفت : كاش باران نمي باريد من باران را دوست ندارم . ابر صداي موش كوچولو را شنيد قهر كرد و به باد  گفت : مرا از اينجا ببر . باد هم هوهو كنان ابر را با خودش برد . خورشيد تابيد و خنديد . موش كوچولو از لانه اش بيرون دويد و بازي كرد . روزها گذشت و گذشت و باران نباريد . موش كوچولو يك روز بازي مي كرد . گلي را ديد گل پژمرده و ناراحت بود . موش كوچولو به او گفت : چرا ناراحت هستي ؟ گل گفت : تشنه ام .

موش كوچولو گفت : چرا؟ مگر آب نداري ؟ گل گفت : نه چند روز است كه باران نباريده  است . نگاه كن هر چه گل در صحرا هست تشنه هستند . موش كوچولو نگاهي به آسمان كرد . ابري در آسمان نبود ولي باد داشت لابه لاي درخت ها مي دويد . موش كوچولو او را صدا كرد . و گفت : برو ابر را به اينجا بياور . باد گفت : اگر ابر را بياورم بتران مي بارد و تو نمي تواني در صحرا بازي كني . موش كوچولو گفت : من روزهايي را كه باران مي بترد در لانه ام بازي مي كنم اگر باران نبارد گل ها پژمرده مي شوند . من بازي در صحرا ي بي گل را دوست ندارم . باد رفت و ابر را آورد و باران شروع به باريدن كرد . و با بارش باران همه جا سرسبز و زيبا شد و موش كوچولو در صحراي زيبا و پر از گل به بازي مشغول شد.

 

             دانستني ها و مهارتهاي مورد انتظار در اين فعاليت
 

مهارتهاي مورد انتظار

دانستني هاي مورد انتظار

نام حوزه

استفاده از يك يا چند حس براي جمع آوري اطلاعات

آب مصارف گوناگون دارد ـ انسان حيوان و گياه به آب احتياج دارند

علوم

   

رياضي 

بيان و شرح زيباييها ـ بيان داستان

 

هنر

   

اجتماعي

   

ديني

دقت در گوش دادن بيان صحيح كلمات و عبارات كوتاه

گسترش گنجينه لغات:( باران ، ابر ، باد ، خورشيد ، گل ،پژمرده )

زبان آموزي