|
بازيگران در نقشهاي مادر، مادربزرگ، پدر، پدربزرگ،
خواهر، برادر و همسايهها نمايش را اجرا ميكنند.
مادر آش نذري دارد و ميخواهد آش بپزد كه پدر و پدربزرگ براي تهيه وسايل آش به
بازار ميروند و خريد ميكنند و به خانه ميآورند. اعضاي خانواده دست به كار
ميشوند. يكي سبزي پاك ميكند، ديگري لوبيا، عدس و نخود پاك ميكند و ديگر
اعضاي خانواده در سائيدن كشك كمك ميكنند و سبزيها را تميز ميكنند و پس از
شستن در قابلمهي بزرگ ميريزند تا بپزد. دختر خانواده كاسههاي آش را حاضر
كرده و در سيني ميگذارد و منتظر پختن آش است كه به همسايهها ببرد. مادر و
مادربزرگ سر اجاق مواظب آش هستند. مادر ميگويد بچههاي خوب، هيچوقت نزديك
قابلمه آش نميآيند. بچهها كمي صبر كنيد! آش بپزد وقتي آش آماده شد مادر آنها
را در كاسهها ميكشد و آنها آرام و بااحتياط نوشجان ميكنند و دو نفر از
بچهها براي همسايهها آش ميبرند.
|
|
دانستني ها و
مهارتهاي
مورد انتظار
در اين فعاليت
|
|
مهارتهاي
مورد انتظار
|
دانستني
هاي مورد
انتظار
|
نام
حوزه
|
|
استفاده از چند حس براي شناخت ـ رعايت نكات بهداشتي در موقع غذاخوردن ـ
رعايت نكات ايمني در پختن غذا |
با استفاده از چند حواس شناخت ما كامل ميشود ـ به آب يا غذايي كه در حال
جوشيدن است نبايد نزديك شد |
علوم
|
| |
|
رياضي
|
|
بيان يا شرح زيباييها ـ شركت در نمايش ـ اجراي نمايش |
|
هنر
|
|
شركت در نمايش همكاري با ديگران |
بايد با افراد خانواده مهربان بود ـ در كارهاي خانه بايد كمك كرد ـ در هر
خانه ممكن است چند نفر زندگي كنند كه به آن خانواده گويند . مقررات و
قوانين باعث نظم خانواده ميشود |
اجتماعي
|
| |
به پدر و مادر بايد احترام بگذاريم |
ديني
|
|
توضيح ديدهها و شنيدهها در جمع ـ بيان صحيح كلمات |
گسترش گنجينه لغات:
پدر ـ پدربزرگ ـ مادر ـ مادربزرگ ـ آش ـ
لوبيا ـ عدس ـ سبزي و...
|
زبان
آموزي
|
|
|
واحدكار
:خانه
و خانواده
|
موضوع :روزه كله
گنجشكي
|
عنوان
فعاليت :نمايش
|
بازيگران
در نقش مادر ،
پدر ،
مادربزرگ ،
پدربزرگ ،
خواهر و برادر
نمايش زير را
اجرا مي كنند.مادر
بزرگ سارا هر
شب قبل از
خوابيدن عينك
اش را به چشم
زده و كتاب
قصه در دستش
گرفته و براي
دختر كوچك
خانواده يك
قصه تعريف مي
كند .
اين دفعه
قصه : قصه ماه
رمضان است از
افطار گرفته
تا سحري براي
سارا قصه مي
گويد كه يكد
فعه سارا
خوابش مي بره
و در خواب پنج
تا خروس كه
يكي بعد از
ديگري آواز مي
خوانند و هر
كدام از خروسها
ماجرايي را
تعريف مي كنند
مثلا يكي مي
گويد من آواز
مي خوانم تا
مادر خانواده
را براي سحري
درست كردن از
خواب بيدار
كنم ديگري مي
گو يد من
باباي
خانواده را
بيدار مي كنم
و آن ديگري مي
گويد كه من
اعضاي
خانواده را
بيدار مي كنم و
در همين موقع
سارا از خواب
مي پرد و مي
گويد مادر
مادر خروسه
چرا منو بيدار
نكرد مادر
دخترش را آرام
ميكنه و
ميگويد عزيزم
حالا براي تو زود
است كه روزه
بگيري ولي سارا مي
گويد مادر من
مي خواهم روزه
كله گنجشكي
بگيرم مادر
ميگه پس پاشو
دست و صورتت
را بشور و
سفره و
بشقابها را
آماده كن.
آنها
همگي سر سفره
سحري مي
نشينند و سارا
هم روزه كله
گنجشكي مي
گيرد و ثوابش
را به مادربزرگ
و پدربزرگ
هديه مي دهد.
|