واحدكار :انسان  

موضوع : پوره شيرين

عنوان فعاليت :قصة 5

روزي روزگاري دختر پاك و مؤمني بود كه با مادرش تنها زندگي مي‌كردند. آنها فقير بودند و چيزي براي خوردن نداشتند. روزي دختر به دنبال غذا از خانه بيرون رفت و وارد جنگل شد. در جنگل به پيرزني رسيد. پيرزن مشكل دختر را مي‌دانست. قابلمه كوچكي به او هديه داد و گفت: «هر وقت بگويي، قابلمه بپز! قابلمه، پوره خوب وشيريني برايت مي‌پزد، وقتي بگويي، قابلمه نپز! ديگر نمي‌پزد» دختر قابلمه را به خانه برد و ماجرا را براي مادرش تعريف كرد. از آن روز به بعد، آنها هر وقت مي‌خواستند پوره شيرين مي‌خوردند و ديگر از گرسنگي رنج نمي‌بردند. روزي دختر در خانه نبود مادرش قابلمه را برداشت و گفت: «قابلمه بپز! قابلمه شروع به پختن كرد و مادر يك شكم سير پوره خورد. بعد از قابلمه خواست كه ديگر نپزد اما آن جمله مخصوص را فراموش كرده بود. قابلمه هم پخت و ريخت. پوره از سر قابلمه سر رفت، كف آشپزخانه و تمام خانه را پر كرد. بعد به خانه همسايه رفت و آن وقت وارد كوچه‌ها شد. انگار مي‌خواست تمام مردم دنيا را سير كند. كسي نمي‌دانست چطور بايد جلوي كار قابلمه را بگيرد. عاقبت وقتي كه ديگر هيچ گرسنه‌اي در آن شهر نماند، دختر به خانه آمد و گفت: «قابلمه نپز!» و قابلمه از پختن بازايستاد به خاطر آن دختر پاك، از آن به بعد ديگر هيچ كس در آن شهر گرسنه نماند.

             دانستني ها و مهارتهاي مورد انتظار در اين فعاليت
 

مهارتهاي مورد انتظار

دانستني هاي مورد انتظار

نام حوزه

استفاده از يك يا چند حس براي شناخت ـ ارائه راه حل براي حل مسائل روزمره

برخي از غذاها باعث سلامتي و شادابي انسان مي‌شود

علوم

درك مفاهيم فضايي با مشخص كردن (بيرون)
درك مفاهيم اندازه با مشخص كردن (كوچك و بزرگ)

مفاهيم فضايي (بيرون)
مفهوم اندازه (كوچك و بزرگ)

رياضي 

بيان داستان

  هنر

همدردي كردن با ديگران
راهنمايي كردن

به افرادي كه به كمك احتياج دارند بايد ياري كرد ـ كمك به ديگران

اجتماعي
 

در اسلام بايد به فكر غذاي تهيدستان باشيم

ديني

توجه و دقت به صداهاي اول و آخر كلمات ـ به كارگيري مناسب لحن و آهنگ صدا در سخن گفتن ـ بيان صحيح كلمات

گسترش گنجينه لغات:

دختر ـ فقير ـ پيرزن ـ قابلمه ـ شيرين و...

زبان آموزي

واحدكار :انسان  

موضوع : كلاغه به خانه اش رسيد

عنوان فعاليت :قصة 7

 


        
يكي بود ، يكي نبود ننه كلاغه  غصه دار بود بچه يكي يك دانه اش بيمار بود چشمش پر از اشك و دلش خون و حالش زار بود . كلاغ باشي ، طبيب كلاغها ا زراه رسيد . مريض راد يد . قارقاري كرد و گفت :«چارهء  درد اين مريض »يك تكه پنير است . پنير هم توي خانه خاله منير است »ننه كلاغه اين را شنيد صبر نكرد به هوا پريد . رفت تا به خانه خاله منير رسيد . لب بام خانه نشست داد كشيد خاله منير جان !خاله منير جان ! يك تكه پنير به من برسان ! بچه ام  بيماره ، حال خوشي نداره ، چاره دردش پنيره ، اگه نخوره مي ميره ، خاله منير توي اتاق نمدارش زير لحاف پاره اش خوابيده بود  صداي كلاغه را شنيد داد كشيد ننه كلاغه جان خودت ، جان بچه ات  پنير ندارم . سطل پر از شير ندارم چند روزه كه پادرد دارم ، گاوم را نديده ام ، شيرش را ندوشيده ام ننه كلاغه دلش شكست بالهايش را بست هاي هاي گريه كرد و گفت :«پس چه كنم ، چه كار كنم ؟ حالا چه خاكي بر سر كنم ؟»خاله منير دلش سوخت و گفت :«ننه كلاغه گريه نكن ، دلم كباب شد ، دل من كه هيچ ، دل سنگ هم آب شد داداش عباس توي صحراست مواظب گوسفند است برو پيش او بگو بيايد شير گاوم را بدوشد . آنوقت من مايه پنير به شير مي زنم برايت پنير درست مي كنم » ننه كلاغه اين را كه شنيد صبر نكرد رفت صحرا و داد كشيد مشهدي عباس ، خسته نباشي ! كلاغكم بيماره ، حال خوشي نداره . چاره دردش پنيره ، اگه نخوره مي ميره خاله منير شير نداره ، زحمت بكش برو به خانه اش شير گاوش را بدوش تا او پنير درست كند. و يك تكه هم به من بدهد مشهدي عباس جوبدستي اش را كنار گذاشت و گفت :«ننه كلاغه جان خودت جان بچه ات دستم از چاره كوتاهه . اگر بروم گرگ مي زنه به گله . ننه كلاغه دلش شكست بالهايش را بست هاي و هاي گريه كرد . مشهدي عباس دلش سوخت گفت گريه نكن  دلم را كباب كردي . دل من كه هيچ ، دل سنگ را آب كردي به پسرم يارعلي بگو بيايد ، مواظب گله شود تا من به خانه خاله منير بروم شير گاوش را بدوشم » ننه كلاغه اين را شنيد صبر نكرد و رفت نشست سر حوض خونه يار علي و داد كشيد :«آي يار علي واي يار علي بيا برو به صحرا پيش بزها و گوسفند ها مواظب گله شو  تا بابات به خانه خاله منير برود و شير گاوش را بدوشد و خاله منير پنير درست كند و يك تكه هم به من بدهد » يار علي گفت :«ننه كلاغه خواهر كوچولويم تنهاست ، ننه ام خانه همسايه هاست رفته برايشان نان بپزد ، نمي توانم صحرا بروم بايد مواظب بچه باشم » باز كلاغه هاي و هاي گريه كرد و يار علي دلش برايش سوخت و گفت :«گريه نكن دلم كباب شد ، بپر برو خانه همسايه صدا كن ننه ا م را بگو زود بيايد و مواظب بچه شود تا من صحرا بروم و مواظب گله شوم » كلاغه باز صبر كرد رفت لب بام همسايه ها داد كشيد :«ننه يار علي ، ننه يار علي ، ننه يار علي جواب داد : «اينجا هستم دستم بنده با من چه كار داري ؟» كلاغه گفت :«بچه ام  بيماره بيا برو خانه مواظب دخترت باش تا يار علي به صحرا برود ، مواظب گله شود مشهدي عباس به خانه خاله منير برود ، شير گاوش را بدوشد ، خاله منير پنير درست كند ، يك تكه هم به من بدهد ، تا براي بچه ام ببرم ديگر غم و غصه نخورم .» ننه يار علي گفت :« ننه كلاغه نمي توانم !بيا ببين آتش تنور تازه روشن شده بايد فوتش كنم تا خاموش نشود » بعد هم پريد و رفت بالاي تنور . بالهايش را تند و تند به هم زد .

 

             دانستني ها و مهارتهاي مورد انتظار در اين فعاليت
 

مهارتهاي مورد انتظار

دانستني هاي مورد انتظار

نام حوزه

استفاد ه ا زيك يا چند حس براي جمع آوري اطلاعات – استفاده از دارو در هنگام بيماري

برخي از غذاها باعث سلامتي انسان مي شود . در هنگام بيماري بايد به پزشك مراجعه كرد

علوم

درك مفاهيم فضايي (زير – بالا)

مفاهيم فضايي (زير – بالا)

رياضي 

بيان داستان

 

هنر

همدردي با ديگران

به افرادي كه به كمك احتياج دارند بايد ياري كرد .رعايت حال بيماران در موقع فعاليت و بازي كمك به ديگران

اجتماعي

   

ديني

توجه و دقت به صداهاي اول و آخر كلمات به كارگيري مناسب لحن و آهنگ در صدا – بيان صحيح كلمات

گسترش گنجينه لغات (كلاغ – طبيب – مريض – پنير – خاله – بيمار و .... )

زبان آموزي