|
بازيگران: قصهگو ـ دختر شهري ـ دختر روستايي ـ خميرگير ـ نانوا
|
|
بزرگترها |
سلام بچهها كوچكترها
|
آفرين بچهها
|
اگه گفتين من كيم؟ |
مادرم هست آموزگار
|
يه كوچولوي شهريم |
|
يه روز به همراه مامان |
تو ده هست مشغول كار |
ديدم تو ده دختركي
|
رفتم ده سبزه قبا |
تميز مثال دسته گل
|
دخترك بانمكي |
| |
سرزده بود چارقدگل
|
به ننه خاتون كمك ميكرد
|
قصهگو: آردها را خوب الك ميكرد |
دست كوچولو در تغارك
|
خمير ميكرد خميرك |
خميرگير: بايد به آسياب بري
|
چونه ميكرد گرد و كوچك |
سفيد بشي مثل برف بشي
|
تو آسياب آرد بشي |
|
اينجا خميرت ميكنم |
نانوا: بعدش ميآيي به نانوايي |
|
چه نونهاي خوشمزهاي |
براي شما نون ميپزم |
شكر خدا را بكنيم
|
نان بخوريد سير بشيد |
|
مصرف كه اندازه باشد |
خريداران چند نفر باهم:
|
قصهگو: گفتم كه آي موش بخوره
|
هيچوقت اسراف نميشه |
زرنگ و خوب و كاري را
|
دخترك روستايي را
|
چگونه تو با اين قبا
|
اينجا بيا بگو به من |
دست كوچولو پا كوچولو
|
با اين وجب قد و بالا |
|
نون ميپزي شيرين و شور |
دست ميكني توي تنور |
|
ما دختراي روستايي |
خنديد و گفت:
|
نون ميپزيم
|
از كوچكي كار ميكنيم |
|
خونه رو جارو ميكنيم |
رخت ميشوريم |
|
كارهاي بسيار ميكنيم |
كارهاي بسيار ميكنيم |
ما همه بايد كاري باشيم
|
دختر روستايي: آي بچهها |
از تنبلي به دور باشيم
|
كمك پدر و مادر باشيم |
كارهاي بيشتر بدونيم
|
همراه درس كه ميخونيم |
دانستني ها و مهارتهاي مورد انتظار در اين
فعاليت
|
|
مهارتهاي
مورد انتظار
|
دانستني
هاي مورد
انتظار
|
نام
حوزه
|
|
استفاده از چند حس براي شناخت ـ تشخيص
تفاوتها و شباهتها ـ رعايت نظافت و بهداشت |
با استفاده از چندحس شناخت ما كامل
ميشود |
علوم
|
| |
|
رياضي
|
|
حفظ شعر ـ بيان داستان |
|
هنر
|
|
همدردي كردن به ديگران با ارائه نمايش ـ
ابراز عقيده در برابر جمع |
|
اجتماعي
|
| |
بدن و لباس خود را بايد پاكيزه نگه داشت |
ديني
|
|
توصيف و توضيح ديدهها و شنيدهها در
برابر جمع بدون اضطراب ـ بيان صحيح كلمات |
گسترش گنجينه لغات:
نام اعضاي بدن ـ نام حواس ـ دست و پا ـ نظافت و...
|
زبان
آموزي
|
|
|
واحدكار
:انسان
|
موضوع :كودكي
كه
مريض
شده
|
عنوان
فعاليت :نمايش
|
يكي
از بچه ها
بعنوان كودك
مريض ايفاي
نقش مي كند
وبچه هاي
ديگرمواردي
را كه منجر به
بيماري مي شود
مطرح مي
كنندرضا:غذاي
زيادي خورده
ومريض شده
زهرا :كم غذا
خورده ومريض
شده عطا: به
موقع
نخوابيده
ومريض شده
مهسا: از
دستفروش محله
چيزي خريده
وخورده حسن :
به موقع حمام نرفته
ومريض شده
علي: ميوه
نشسته خورده
ومريض شده
فاطمه : ميوه
كال ونارس
خورده و مريض
شده ويا ميوه
با هسته قورت
داده و مريض
شده مربي كودكان
را راهنمايي
مي كند تا به
پاسخهاي
مطلوب برسند.
در
آخر مريض پيش
دكتر مي رود
دكتر گوشي را
به قلبش مي
گذارد
ومعاينه مي
كند و
فشارخونش را
اندازه گيري
مي كند وآخر
سر نسخه مي
نويسد .
مريض
براي آمپول
زدن به
تزريقات مي
رودبعدازآمپول
زدن و استراحت
كردن سالم
مي
شود.
|